مــهر پــاتــوق

رمان طبقه زیرین بایگانی - مهر پاتوق -

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶
فیلم نهنگ عنبر ۲ سلكشن رويا
فیلم نهنگ عنبر 2 سلكشن رويا
دانلود قسمت ۳ فصل ۲ سریال شهرزاد
دانلود قسمت 3 فصل 2 سریال شهرزاد
دانلود قسمت چهاردهم سریال عاشقانه
دانلود قسمت چهاردهم سریال عاشقانه
دانلود دوبله فارسی فصل پنجم فرار از زندان Prison Break: Sequel
دانلود دوبله فارسی فصل پنجم فرار از زندان Prison Break: Sequel
دانلود قسمت دوم فصل دوم سریال شهرزاد
دانلود قسمت دوم فصل دوم سریال شهرزاد
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی
دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی

تبلیغات

دانلود رمان طبقه زیرین جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان طبقه زیرین جاوا،اندروید،pdf،ایفون

طبقه ی زیرین نام رمانی فانتزی است که داستانش در قرن نوزدهم در لندن اتفاق می افتد.رمان طبقه ی زیرین نگاهی فانتزی  به دنیای مردگان دارد.مردگانی که هنوز چشم شان به دنیاست و میخواهند به دنیای زندگان باز گردند.اما چگونه؟چارلی  کوئین شخصیت اصلی داستان شیمیدان ماهری است که در میان مردگان زندگی میکند و در پی کشف محلول اسرار آمیز ” بازگشت” است تا با استفاده از آن محلول تمامی مردگان به دنیای پیشینشان یعنی دنیای زندگان بازگردند. .رمان فانتزی  طبقه ی زیرین سرگذشت انسان های حریص و جاه طلب است.

لندن اوایل سال ۱۸۳۲ میلادی

روز سردی بود و برف سنگینی می بارید. مردم همگی سعی در آن داشتند که کار خود را به سرعت انجام دهند و به منزل  برسند. در میان همهمه ی مردم پسرک روس ژنده پوشی به نام ولادیمیر در گوشه ای خزیده بود تا بتواند خود را از سرما حفظ  نماید و از هرکس که از کنارش می گذشت یک سوال یکسان می پرسید: «آقا؟ میتوانید به من جایی دهید تا امشب را به صبح  برسانم؟» و از همه یک جواب مشترک می شنید: «خیر جایی ندارم     برخی از اشراف عصبی با عصایشان او را کنار می زدند و برخی دیگر دل را به حال پسرک می سوزاندند لکن به هر  دلیل کمک نمی رساندند     ولادیمیر ناکام از کمک های دیگران در گوشه ای دیگر کنار یک دودکش نشست و دستانش را بهم مالید بلکه گرمش شود. از  پدر و مادرش چیزی به یاد نداشت فقط می دانست در دو سالگی یک زن ناشناس او را از روسیه به لندن آورده و او را در
کوچه پس کوچه های این شهر رها کرده است و یک مرد زورگوی گدا به نام جان او را پیدا کرده است و او را به چند پوند به  یک زن انگلیسی فروخت. هنگامی که ولادیمیر ده ساله شد آن زن به دلیل بیماری که سال ها او را با خود درگیر کرده بود جان  سپرد و باری دیگر ولادیمیر تنها ماند اما با این تفاوت که یک خانه کوچک در اختیار داشت که آن را هم جان تصاحب کرد و  ولادیمیر را از خانه بیرون انداخت و ولادیمیر که اکنون دوازده ساله بود برای همیشه در لندن آواره شد    ولادیمیر دستانش را تند تند بهم می مالید و آرزو می کرد این زمستان سوزناک به زودی تمام شود. به زمین خیره شده  بود. سخت احساس گرسنگی می کرد که ناگهان یک سیب قرمز رنگ در برف های وسط خیابان افتاد. پسرک به سیب قرمز رنگ  خیره ماند و گمان می کرد خداوند برای او یک سیب از آسمان پرتاب کرده است. زیر لب تشکر کرد. از جایش برخاست و به  طرف سیب قدم برداشت که ناگهان صدایی از پشت سرش شنید
-: به اون سیب دست نزن
ولادیمیر کنار سیب نشست؛ آن را در دستانش گرفت و به عقب برگشت. پسری هم سن و سال خودش مقابلش ایستاده بود و  لبخند مرموزی میزد. ولادیمیر از ظاهر شیک آن پسر حدس میزد که از اشراف باشد.



دسته بندی

ads

درخواست آهنگ مجاز

آهنگ مورد نیاز خود را درخواست کنید.

ads
مطالب محبوب
تبلیغات متنی